قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

814

تاريخ الفي ( فارسى )

هرچند عبد اللّه در عقب وى تاختى به وى نرسيدى ؛ چه مركب عبد اللّه چند روز بود كه آب و علف نخورده بود . عبد اللّه از تاختن فرومانده نيزه از دست بيفكند و تيغ بركشيد بر يك گوشهء ميدان بايستاد . قدامه چون ديد كه عبد اللّه نيزه ندارد بغايت شادمان شد و مركب برانگيخت و نيزه حوالهء سينهء بىكينهء آن جناب كرد . عبد اللّه خود را خم داده تا نيزه از او درگذشت . پس به خانهء زين درآمد و قدامه اسب را بازگردانيده مىخواست كه حملهء ديگر بياورد كه عبد اللّه تيغى بر دهان او زد كه يك نيمهء كلّه‌اش پرّان شد . پس عبد اللّه دست دراز كرده كمربند وى گرفته از پشت مركبش درگردانيد و سبك بر مركب او سوار شده اسب خود را به غلام داد و نيزهء خود را از زمين درربوده مبارز مىطلبيد و رجز مىخواند . آورده‌اند كه سلامه ، پسر قدامه ، چون شجاعت عبد اللّه را بديد عمر سعد را بگفت : اى سپهسالار بدان كه من حربها [ ى ] بسيار ديده‌ام و بسيار مبارزان كاردان ملاحظه كرده‌ام . به جرأت و شجاعت اين جوان هاشمى كسى به نظر من درنيامده . القصّه ؛ چون سپاه مخالف مبارزت عبد اللّه را مشاهده كردند از وى هراسان شده هيچ كس را زهرهء آن نبود كه پيش او بيرون آيد . عبد اللّه ساعتى بايستاد ؛ ديد كه هيچ‌كس در برابر او نمىآيد ، از تشنگى بىطاقت شده بر ميمنهء لشكر حمله كرد و ميمنه را برهم زده مرد و مركب در ورطهء هلاك افكند . از جملهء حميرهء حميرى را ، كه بقيّهء خوارج نهروان بود ، و پسرش كامل بن حميره [ را ] به غرقاب مرگ انداخت . پس ، از ميمنه برگشت و خود را بر قلب لشكر زد و قريب بيست كس را به قتل رسانيد و صالح بن بصير را آنجا به صحراى عدم فرستاد ، و از آنجا به ميسره روى نهاده داد مردانگى بداد و با قدامهء حبشى ، كه پهلوان لشكر عمر سعد بود ، برابر افتاده شرّ او را نيز كفايت كرد . آنگه خواست كه به لشكر خود بازگردد ؛ پيادگان سر راه بر او گرفتند و خداع دمشقى ناگاه از عقب وى درآمده به يك ضرب تيغ هر دو پاى اسبش را قلم كرد . اسب از پاى درآمد و عبد اللّه سبك از اسب فروجسته خود را بر زمين استوار گرفت . پس نوفل بن مزاحم حميرى درآمد و به طعن [ آغاز كرد ] . و گويند عمرو بن صبيح صيداوى به تير آن خلاصهء خاندان عقيل را قتيل ساخت . « 1 » چون عمّ او جعفر بن عقيل برادرزادهء خود را كشته ديد زارزار گريست و از امام حسين ، عليه السّلام ، دستورى خواسته روى به ميدان نهاد و رجزخوانان هر مبارزى كه به ميدان مىآمد

--> ( 1 ) . مؤلف ابصار العين از قول حميد بن مسلم گويد : عمرو پيشانى عبد اللّه را هدف قرار داد و تيرى رها كرد . عبد اللّه دستش را روى صورت گذاشت كه از اصابت تير جلوگيرى كند . تير آمد و دستش را به پيشانى دوخت . خواست كه دستش را بردارد نتوانست ، [ عمرو ] تير ديگرى رها كرد [ كه ] قلب عبد اللّه را شكافت و [ او ] به زمين افتاد ؛ - . . . ابصار العين ، ترجمهء . . . ، ص 117 . و نيز قاتل عبد اللّه بن مسلم را يزيد بن ورقاء نوشته‌اند ؛ - سخنان حسين بن على از . . . ، ص 304 .